تبليغاتX
پرچین راز

پرچین راز

حرف های دل

ديگر به خلوت لحظه هايم عاشقانه قدم نمي گذاري

ديگر آمدنت در خيالم آنقدر گنگ است كه نمي بينمت

سنگيني نگاهت را مدتهاست كه حس نكردم

من مبهوت مانده ام كه چگونه اين همه زمان را صبورانه گذرانده اي

من نگاه ملتمسم را در اين واژه ها پر كرده ام كه شايد...

 

ديگر زبانم از گفتن جملات هراسيده است

و دستهايم بيش از هر زمان ديگر نام تو را قلم ميزنند

و در اين سايه سار خيال با زيباترين رنگها چشمهايت را به تصوير ميكشم

نگاهت را جادويي ميكنم كه شايد با ديدن تصوير چشمانت جادو شوي

 

تا به حال نوشته بودم؟

به گمانم نه

پس اين بار مينويسم كه :

دست نوشته هايت سر خوشي را به قلبم هديه مي كنند

 

مي خواهمت هنوز؟

گاه چنان آشفته و گنگ ميشوم كه ترديد در باورهايم ريشه مي دواند

اما باز هم در آخرين لحظه ها تكرار ميكنم كه حتي اگر چشمانت بيگانه بنگرند

مي خوانمت هنوز حتي اگر دستانت مرا جستجو نكنند

 

هيچ باراني قادر نخواهد بود تو را از كوچه انديشه هايم بشويد

و اينها براي يك عمر سرخوش بودن و شيدايي كردن كافيست

 

به گمانم در وراي اين كلمات مي خواستم بگويم كه:

""دلتنگت شده ام به همين سادگي""

 

 

   

 

 

دلم آتش می گیرد از نامردیها... از بی عشقیها... از نگاههای سرد در کنار آغوشهای گرم... دلم... دلم ... آخ که دلم چه واژه تکراریست!                                                   

 

**********

کاشکی همیشه... هر روز سال بهار بود... کاشکی دل های شکسته را راه فراری بود و اصلاً کاشکی کسی دلش نمی آمد دلی را بشکند و کاشکی کلمه کاشکی اصلاً نبود!                                                                                                                                                              

 

**********

گله... گله... شکوه... اسارت ذهن و شلاق احساس                                          

 

**********

گناه... خدایا در لحظاتی که تنهایی و بی لذتی وجود مرا احاطه می کند... مرا در آغوش گیر و ببین که من برای تو، خویش را تا لبه پرتگاه گناه کشانیده ام و ببین که کودکانه گاهی تو را به باد ققضاوتهای عجولانه خویش گرفته ام... مرا در برهوت سؤالات بی پایان رها مکن... چون همیشه دستگیرم باش و مرا از خویش برهان که زهر «من» تو را از من خواهد گرفت اگر نگاهم نکنی. مرا نزد خویش بخوان و به من یاد بده معنای عشق چیست؟                                       

 

**********

زنده ام به عزت خویش و نمرده ام به خاطر رحمت تو و پیوسته صدایی در من فریاد می زند:                                                                                                                                                                                

 

"فردا روز دیگریست هر چند که صدا غمگینانه باشد."

 

   

درمنی و این همه زمن جدا

با منی و دیده ات به سوی غیر

بهر من نمانده راه گفتگو

تو نشسته گرم گفتگوی غیر

غرق غم دلم به سینه می تپد

با تو بی قرار و بی تو بی قرار

وای از آن دمی که بی خبر ز من

بر کشی تو رخت خویش از این دیار

سایۀ توام به هر کجا روی

سر نهاده ام به زیر پای تو

چون تو در جهان نجسته ام هنوز

تا که بگزینمش به جای تو

شادی و غم منی به حیرتم

خواهم از تو...در تو آورم پناه

موج وحشیم که بی خبر زخویش

گشته ام اسیر جذبه های ماه

گفتی از تو بگسلم...دریغ و درد

رشتۀ وفا مگر گسستنی است؟

بگسلم زخویش و از تو نگسلم

عهد عاشقان مگر شکستنی است؟

دیدمت شبی به خواب و سرخوشم

وه...مگر بخواب ها ببینمت

غنچه نیستی که مست اشتیاق

خیزم و زشاخه ها بچینمت

شعله کشد به ظلمت شبم

آتش کبود دیدگان تو

ره مبند...بلکه ره برم به شوق

در سراچۀ غم نهان تو

You have special place in my heart

 

   

دوستت دارم چون...

دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني...

دوستت دارم چون تنهاترين مصراع شعرمني...

دوستت دارم چون تنهاترين فکر تنهايي مني...

دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني...

دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني...

دوستت دارم چون زيباترين روياي مني...

دوستت دارم به يک نگاه عشق مني...

دوستت دارم چون نیمه ی منی...

دوستت دارم چون عمر منی...

دوستت دارم چون ...

                                            You have special place in my heart

         

   

از صدای سخن عشق...

 

زمان نمی گذرد، عمر ره نمی سپرد!

صدای ساعت شماطه، بانگ تکرار است

نه شنبه هست و نه جمعه!

نه پار و پیرار است!

جوان و پیر کدام است؟ زود و دیر کدام؟

 

اگر هنوز جوان مانده ای به آن معناست،

که عشق را به زوایای جان صلا زده ای.

ملال پیری اگر می کشد تو را، پیداست؛

که زیر سیلی تکرار، دست و پا زده ای!

 

زمان نمی گذرد.

صدای ساعت شماطه بانگ تکرار است.

خوشا به حال کسی،

که لحظه لحظه اش، از بانگ عشق سرشار است.

 

You have special place in my heart 

                           

 

   

زهر شيرين...

 

تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق،

که نامی خوش تر از اینت ندانم.

وگر-هر لحظه-رنگی تازه گیری،

به غیر از زهر شیرینت نخوانم.

 

تو زهری،زهر گرم سینه سوزی،

تو شیرینی،که شور هستی از توست.

شراب جام خورشیدی، که جان را

نشاط از تو، غم از تو، مستی از توست.

 

به آسانی، مرا از من ربودی

درون کورۀ غم آزمودی

دلت آخر به سرگردانیم سوخت

نگاهم را به زیبایی گشودی.

 

بسی گفتند:« دل از عشق برگیر!

که نیرنگ است و افسون است و جادوست!»

ولی ما دل به او بستیم و دیدیم

که او زهر است اما... نوشداروست!

 

چه غم دارم که این زهر تب آلود،

تنم را در جدائی می گدازد

از آن شادم که در هنگامۀ درد،

غمی شیرین دلم را می نوازد.

 

اگر مرگم به نامردی نگیرد:

مرا مهر تو در دل جاودانی ست.

و گر عمرم به ناکامی سرآید؛

تو را دارم، که مرگم زندگانی ست.

                         You have special place in my heart             

 

    

   

عشق...

 

عشق، هرجا رو کند آنجا خوش است

گر به دریا افکند دریا خوش است.

 

گر بسوزاند دز آتش، دلکش است.

ای خوشا آن دل، که در این آتش است.

 

تا ببینی عشق را آئینه وار

آتشی از جان خاموشت برآر!

 

هر چه می خواهی، به دنیا در نگر

دشمنی از خود نداری سخت تر!

 

عشق پیروزت کند بر خویشتن

عشق  آتش می زند در ما و من.

 

عشق را دریاب و خود را واگذار

تا بیابی جان نو، خورشیدوار.

 

عشق هستی زا و روح افزا بود

هر چه فرمان می دهد زیبا بود.

 

You have special pace in my heart

 

   

آسمونی باشيم...

 

خوش به حال آسمون که هروقت دلش بگیره بی بهونه می باره... به کسی توجه نمی کنه... از کسی خجالت نمی کشه... می باره و می باره و...آنقدر می باره تا آبی بشه... آفتابی بشه...!!! کاش...کاش می شد مثل آسمون بود... کاش می شد وقتی دلت گرفته اونقد بباری تا بالاخره آفتابی شی... بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده                                                               

 

                                                     

 

   

 

 

من نمی دانم،

- و همین درد مرا سخت می آزارد -

که چرا انسان،

در تکاپوهایش،

- چیزی از معجزه آنسوتر-

ره نبرده ست به اعجاز محبت،

چه دلیلی دارد؟

 

چه دلیلی دارد

که هنوز

مهربانی را نشناخته است

و نمی داند در یک لبخند،

چه شگفتی هایی پنهان است.

 

من برآنم که درید دنیا،

خوب بودن- به خدا- سهل ترین کار است

و نمی دانم،

که چرا انسان،

تا این حد با خوبی بیگانه ست.

 

و همین درد مرا سخت می آزارد!

 

You have special place in my heart

   

 عشق

 عشق سر منشا واقعيت است عشق يعني تفاهمی چنان كامل كه همچون جزيی  از وجود ديگری شدن و آن ديگری را همان طور كه هست پذيرفتن و سعی  در تغيير يكديگر نداشتن عشق سر منشا يكی شدن است عشق يعنی آزادی برای  دنبال كردن خواسته ها و سهيم شدن تجارب با ديگری رشد يكی در كنار وهمراه رشد ديگری عشق سر منشا كاميابی است عشق يعنی هيجان  برنامه ريزی در كنار يكديگر هيجان اجرا در كنار يكديگر عشق سر منشا آينده است عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است . عشق گوش دادن نيست بلکه درک کردن است . عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است عشق کنار  کشيدن و جا زدن نيست بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است.

You have special place in my heart

   
درباره وبلاگ
من دلم می خواهد... خانه ای داشته باشم پر دوست... کنج هر دیوارش دوستانم بنشینند آرام... گل بگو، گل بشنو... هر کسی خواهد وارد خانۀ مهر و صفامان گردد... شرط وارد گشتنش شستشوی دلهاست... شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست... بر درش برگ گلی می کوبم... و به یادش با قلم سبز بهار... می نویسم ای یار خانۀ دوستی ما اینجاست!... تا که دیگر نگوید سهراب خانۀ دوست کجاست....

با سلام من رژان هستم امیدوارم وبلاگم مورد پسند دوستان قرار گرفته باشد. از عزیزانی که از این وبلاگ دیدن میکنند درخواست میکنم که لطفا نظر یادتون نره.
لینکهای روزانه
دوستان من
نوشته های پیشین
نویسندگان وبلاگ
بخش ویژه


KingofPersianWeblog.coo.ir


تصوير منتخب در ايراپيک
دانلود قالب

RSS
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

template id : TBF_004 template name : Lonely Girl

just4all

رژان

http://just4all.blogfa.com

پرچین راز

من دلم می خواهد... خانه ای داشته باشم پر دوست... کنج هر دیوارش دوستانم بنشینند آرام... گل بگو، گل بشنو... هر کسی خواهد وارد خانۀ مهر و صفامان گردد... شرط وارد گشتنش شستشوی دلهاست... شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست... بر درش برگ گلی می کوبم... و به یادش با قلم سبز بهار... می نویسم ای یار خانۀ دوستی ما اینجاست!... تا که دیگر نگوید سهراب خانۀ دوست کجاست....

با سلام من رژان هستم امیدوارم وبلاگم مورد پسند دوستان قرار گرفته باشد. از عزیزانی که از این وبلاگ دیدن میکنند درخواست میکنم که لطفا نظر یادتون نره.
حرف های دل Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. pictofxt